تبلیغات
مطالب مفید
 
مطالب مفید
از مطالب جذاب لذت ببرید
یکشنبه 1 بهمن 1396

ﺑﺴﻼﻣﺘﻲ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﮎ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔﺖ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺯﺍﺩ

ﺑﺸﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻢ ﺍﺯﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﮔﺬﺷﺖ ﺳﺎﻟﻬﺎ ! ﻧﻪ ﺯﻧﮕﻲ ﺯﺩ ﻧﻪ ﺍﺯﺵ

ﺧﺒﺮﻱ ﺍﻭﻣﺪ!

ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺗﻮ ﺩﻟﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ ﺣﯿﻒ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺯﺣﻤﺘﻢ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﯾﻪ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ

ﻣﺎ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ!!!

ﻫﻤﻮﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﮎ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﻨﮓ ﭘﺴﺮﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺶ ﺭﯾﯿﺲ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ

ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﭘﺴﺮﻣﻪ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﯾﺎ ﻧﻪ؟! ؟!

ﺭﯾﯿﺲ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﺶ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ 7 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺍﻋﺪﺍﻡ

ﺷﺪﻩ!!!

ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﻐﺾ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ

ﺭﯾﯿﺲ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﮎ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﺮﻩ

ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﺟﻨﺎﺯﺷﻮ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﻣﺎﻣﻮﺭﺍﻱ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﻱ ﺧﺎﮐﺶ ﮐﺮﺩﻥ !!!

ﺳﻼﻣﺘﻲ ﻫﻤﻪ ﮐﺴﺎﯾﻲ ﮎ ﺣﺎﺿﺮﻥ ﺑﻤﯿﺮﻥ ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯿﻮ ﻧﺎﺭﺣﺖ ﻧﮑﻨﻦ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 بهمن 1396

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم

به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده

لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به

کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند

حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه

گـــر لباسهای او را پوشید و رفت .

از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت

است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری

آراسته نمایان می شود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر به خواستگاری دختری می رود. پدر دختر گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمی دهم. پسری پولدار، اما بدکردار به خواستگاری همان دختر می رود، پدر دختر با ازدواج موافقت می کند و در مورد اخلاق پسر می گوید: انشاءالله خدا او را هدایت می کند. دختر گفت: پدر جان مگر خدایی که هدایت می کند، با خدایی که روزی می دهد فرق دارد؟

قبل از تصمیم کمی بیندیشیم...





نوع مطلب :
برچسب ها : قبل از تصمیم کمی بیندیش،
لینک های مرتبط :
شنبه 30 دی 1396

لـــــــــــــب های تو

روزهای قرمز تقویم منند!

برای بوسیـــــــــدنشان

باید همه چیز را

تعطیل کرد!!!!

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

خیــالِ صبـــحِ نوشیـــنه چه زیباست

هوایِ عشـــق در سیـــنه چه زیباست

جهان تعطیل و غم تعطیل و دل شاد

پگـــــاهِ روزِ آدیــــنه چه زیبـــــــاست





نوع مطلب :
برچسب ها : لب تو،
لینک های مرتبط :
شنبه 30 دی 1396

پس از مرگ انسان

قلب 5 دقیقه

مغز 20 دقیقه

پوست 2 روز

و استخوانها تنها 30 روز سالم می‌ماند؛

اما کردار نیک تا قیامت باقی می‌ماند ...

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

زندگانی ؛

برای باور کردن

و دوست داشتن است.

من مدت ها باور کرده ام

و دوست داشته ام.

مدت ها راست گفته ام

و دروغ شنیده ام.

پس خاموش میشوم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 28 دی 1396

اگر گذشته‌ای داری که از آن خشنود نیستی و یا که

ناراحتی! در آنی فراموشش کن و یک

داستانِ جدید از زندگانی بســـاز بدان "ایمان‌بیاور"

فقط به‌لحظه‌هایی فکر کن که به آن‌چه خواسته‌ات

بوده رسیده‌ای، روشِ خوبی‌ست

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

مادر یعنی اون فرشته که هیچ‌وقت باور

نمی‌کنی مریض یا پیر بشه...!

چون همیشــه و توی هر حالتی، به روت

لبخندمی‌زنه مادر یعنی اون‌فرشته‌ای که:

طاقت دیدنِ اشک‌هات رو نداره





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 28 دی 1396

ابتدا فکر می‌کردم که مملکت "وزیر دانا"

می‌خواهد بعد فکر کردم شاه دانا

می‌خواهد اما اکنون می‌فهمم کـه "ملت"

دانا می‌خواهد: «امیرکبیر هنگـام تبعید»

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

می‌دونی دلبر! "هیچ‌وقت" تکرار چیزهایی کـــــه از

ته دلم دوستشون داشتم باعث نشد

دلمو بزنن! و یا کنار بذارمشون، مثل هزار بار گوش

دادن یک موسیقی، مثل هزار بار بـــــه "قولم عمل"

نکردن، فکر کردن بهت و بخشیدنت...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 28 دی 1396

میگن با "قسمت" نمیشـــــــه جنگید! من

می‌گم باشه نمی‌شه جنگید

اما میشـــه بوسید و گذاشتش کنار، نه؟!

میشــــه از یه جای دیگه‌ی زندگی شروع

کرد از یه جایی به جز قسمت تقدیر!

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

حواستان باشد! عاشقــــــانه‌هایتان را با

چه کسی به اشتراک می‌گذارید!

آدم‌های ‌معمولی زندگی‌تان‌را فدای عشق

بازی‌های "روزمره" خود نکنید! اگر کسی

دلداده شما شد شما مسئولید...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 دی 1396

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت

در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت

سجاده گشودم که بخوانم غزلم را

سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت

در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد

آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت

بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت

این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟

من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم

من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت

با شانه شبی راهی زلفت شدم اما ...

من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت

در محفل شعر آمدم و رفتم و ... گفتند

ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟

می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر

سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت..!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 دی 1396

همیشه فکر میکنم کجا گذاشتم تو را

کجا سرم شلوغ شد که جا گذاشتم تو را

تو آنقدر عروسکی که من شبیه کودکان

میان آنچه داشتم جدا گذاشتم تو را

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

از خواب چشمهاى تو تا صبح مى پرم

این روزها هواى تو افتاده در سرم

نزدیك صبح ، كنج اتاقم نشسته ام

لبخند میزنى و من از خواب مى پرم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
|
 
 
بالای صفحه