مطالب مفید
از مطالب جذاب لذت ببرید
نویسندگان
امکانات وب

لـــــــــــــب های تو

روزهای قرمز تقویم منند!

برای بوسیـــــــــدنشان

باید همه چیز را

تعطیل کرد!!!!

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

خیــالِ صبـــحِ نوشیـــنه چه زیباست

هوایِ عشـــق در سیـــنه چه زیباست

جهان تعطیل و غم تعطیل و دل شاد

پگـــــاهِ روزِ آدیــــنه چه زیبـــــــاست




برچسب‌ها: لب تو
نوشته شده توسط : حمیدرضا رستمی ( شنبه 30 دی 1396 ) ( 05:08 ب.ظ )

پس از مرگ انسان

قلب 5 دقیقه

مغز 20 دقیقه

پوست 2 روز

و استخوانها تنها 30 روز سالم می‌ماند؛

اما کردار نیک تا قیامت باقی می‌ماند ...

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

زندگانی ؛

برای باور کردن

و دوست داشتن است.

من مدت ها باور کرده ام

و دوست داشته ام.

مدت ها راست گفته ام

و دروغ شنیده ام.

پس خاموش میشوم...



نوشته شده توسط : حمیدرضا رستمی ( شنبه 30 دی 1396 ) ( 12:55 ب.ظ )

اگر گذشته‌ای داری که از آن خشنود نیستی و یا که

ناراحتی! در آنی فراموشش کن و یک

داستانِ جدید از زندگانی بســـاز بدان "ایمان‌بیاور"

فقط به‌لحظه‌هایی فکر کن که به آن‌چه خواسته‌ات

بوده رسیده‌ای، روشِ خوبی‌ست

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

مادر یعنی اون فرشته که هیچ‌وقت باور

نمی‌کنی مریض یا پیر بشه...!

چون همیشــه و توی هر حالتی، به روت

لبخندمی‌زنه مادر یعنی اون‌فرشته‌ای که:

طاقت دیدنِ اشک‌هات رو نداره



نوشته شده توسط : حمیدرضا رستمی ( پنجشنبه 28 دی 1396 ) ( 02:07 ب.ظ )

ابتدا فکر می‌کردم که مملکت "وزیر دانا"

می‌خواهد بعد فکر کردم شاه دانا

می‌خواهد اما اکنون می‌فهمم کـه "ملت"

دانا می‌خواهد: «امیرکبیر هنگـام تبعید»

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

می‌دونی دلبر! "هیچ‌وقت" تکرار چیزهایی کـــــه از

ته دلم دوستشون داشتم باعث نشد

دلمو بزنن! و یا کنار بذارمشون، مثل هزار بار گوش

دادن یک موسیقی، مثل هزار بار بـــــه "قولم عمل"

نکردن، فکر کردن بهت و بخشیدنت...



نوشته شده توسط : حمیدرضا رستمی ( پنجشنبه 28 دی 1396 ) ( 10:06 ق.ظ )

میگن با "قسمت" نمیشـــــــه جنگید! من

می‌گم باشه نمی‌شه جنگید

اما میشـــه بوسید و گذاشتش کنار، نه؟!

میشــــه از یه جای دیگه‌ی زندگی شروع

کرد از یه جایی به جز قسمت تقدیر!

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

حواستان باشد! عاشقــــــانه‌هایتان را با

چه کسی به اشتراک می‌گذارید!

آدم‌های ‌معمولی زندگی‌تان‌را فدای عشق

بازی‌های "روزمره" خود نکنید! اگر کسی

دلداده شما شد شما مسئولید...



نوشته شده توسط : حمیدرضا رستمی ( پنجشنبه 28 دی 1396 ) ( 09:25 ق.ظ )

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت

در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت

سجاده گشودم که بخوانم غزلم را

سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت

در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد

آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت

بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت

این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟

من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم

من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت

با شانه شبی راهی زلفت شدم اما ...

من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت

در محفل شعر آمدم و رفتم و ... گفتند

ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟

می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر

سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت..!!!



نوشته شده توسط : حمیدرضا رستمی ( چهارشنبه 27 دی 1396 ) ( 06:53 ب.ظ )
تعداد صفحات :4 1 2 3 4
درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دریافت کد جملات شریعتی
نایت اسکین-جملات شریعتی

دریافت کد پرواز بادکنک ها

دریافت کد پرواز بادکنک ها
 ابزار پرده خوش آمدگویی
ابزار وبلاگ
mouse code|تغییر شکل ماوس
كد ماوس
<